برای تو مینویسم هرچند بعیدمیدانم واژه ها هم بتوانند حرف دلم را بتو بگویند
سلام ابوذرم سلام تاج سرم مرا ببخش به خاطر غیبت طولانیم مرا به خاطر خیلی چیزها ببخش

یک سال و شش ماه مثل برق گذشت اما برای ما پراز خاطره پر از حس قشنگ گذشت همین سه روز پیش بود رد پایمان را در برف به یادگار گذاشتیم..

پسرک رویایی من هنوز هم با چشمان سیاهت که نگاهم میگنی دلم را می لرزانی. هنور هم از من می پرسی دوستت دارم یا نه ؟؟؟

میشود خواهشی از تو داشته باشم میشود خودت را در کنارم بزرگ ببینی می دانم که متوجه منظورم هستی...

دوستت دارم  در پس همه این روزها به دست امد حرف به حرف این دوست داشتن...

هر روز که میگذرد بیشتر عاشقت می شوم
لحظه به لحظه نفسی از سوی تو
دلم پر میکشد به سوی بلندی ها آنجا که هست آشیانه تو…
هر روز که میگذرد دیروز برایم بهترین خاطره میشود، همه چیز به آن شبی ختم میشود که خاطره هایت برایم یک آواز لالاییست
و من به خواب میروم با صدای لالایی خاطره های تو !
دلم میرود به عمق قلب تو ، میشنود صدای تپشهایی که مرا آرام میکند، غرق میشوم در محبت های تو
تو چه کرده ای با دلم که اینک بی تاب و بی قرارم ، حساب روزها و لحظه ها از ذهنم رها شده
نمیدانم کجا هستم و به کجا میروم ، تنها میدانم به سوی تو می آیم ، تنها لحظه شماری میکنم که تو را ببینم !
هر روز که میگذرد دیوانه تر میشوم ، از عشقت سر ریز میشوم و تشنه ی همیشه با تو بودن
همچو یک ستاره میدرخشی در دل شبهایم ، همچو مهتاب میتابی بر دل پریشانم
تو مرا به کجاها کشانده ای عشقم ، که اینک این احساسم را برای تو نوشتم…
امروز دوستت دارم و تو مرا داشته باش
فردا دوستم داری و من عاشقت میشوم ، تو عاشقم باش و من دیوانه ات میشوم ، تو دیوانه ام باش و من برایت میمیرم ، تو هم به عشقم میمیری و قصه ما تمام میشود، همین میشود که عشقمان همیشگی میشود ، جاودانه میماند تصویر دلهایمان!
هر روز که میگذرد بیشتر به خیالات عاشقانه میروم ، با همین خیالات هست که به تو عشق میورزم، با همین خیالات است که تا ابد با تو میمانم….


ابوذرم هستم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:2  توسط ارام جان | 
 روزی مردی خواب عجیبی دید.اودید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنان نگاه می کند

هنگام وروددسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هــــایی

را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند.مـــرد

از فرشته ای پرسید:شما چه کار می کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه ای را بازمی کرد گفت:این جا بخش دریافت است وما دعاها

وتقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.مرد کمی جلوتررفت،بازتعدادی ازفرشتگان

را دید که کاغذ هایی را داخل پاکت هایی می گذارندوآنها را توسط پیک هایی به زمیــــــــن

می فرستند.

مرد پرسید: شما چه کار می کنید؟ یکی از فرشتگان باعجله گفت:این جا بخش ارسال اسـت

ما الطاف و رحمت های خداوندی رابرای بندگان می فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته ای بی کار نشسته است مرد با تعجب از فرشتـــــــه

پرسید:شما چرا بیکارید؟

فرشته جواب داد:این جا بخش تصدیق جواب است.مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید

جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید:مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟فرشته پاسخ داد بسیار ســــاده

فقط کافیست بگویند:خدایا شکر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ساعت 10:43  توسط ارام جان | 

خدای عزیزم،

کسی که الان مشغول خوندن این متنه،

زیباست (چون دلی زیبا داره)،

درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،

قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی)

و من خیلی دوستش دارم.

خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه.

خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما

و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشا ا... .

خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش,

تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت‏ها عاشقانه مهر بورزه.

خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،

هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد)

و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.

دوستت دارم ارامشم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ساعت 10:33  توسط ارام جان | 
گر یکی از عشق برآرد خروشبر سر آتش نه غریبست جوش
پیرهنی گر بدرد ز اشتیاقدامن عفوش به گنه بربپوش
بوی گل آورد نسیم صبابلبل بی‌دل ننشیند خموش
مطرب اگر پرده از این رهزندبازنیایند حریفان به هوش
ساقی اگر باده از این خم دهدخرقه صوفی ببرد می فروش
زهر بیاور که ز اجزای منبانگ برآید به ارادت که نوش
از تو نپرسند درازای شبآن کس داند که نخفته‌ست دوش
حیف بود مردن بی عاشقیتا نفسی داری و نفسی بکوش
سر که نه در راه عزیزان رودبار گرانست کشیدن به دوش
سعدی اگر خاک شود همچنانناله زاریدنش آید به گوش
هر که دلی دارد از انفاس اومی‌شنود تا به قیامت خروش
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 18:6  توسط ارام جان | 
یک روایت فرنگی:

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یک روز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.
یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم می زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فورا شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو 206 نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادرزنت»
زمین همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فورا شیرجه رفت توی آب و جان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو 206 نو هدیه گرفت که روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادرزنت»
نوبت به داماد آخری رسید. زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت اما داماد از جایش تکان نخورد. او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیندازم. همینطور ایستاد تا مادرزنش در آب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بی ام و کورسی آخرین مدل جلوی پارکینگ خانه داماد سوم بود که روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدرزنت!»

هفت حقیقت در مورد خانم ها:
1) اعتقاد به پس انداز دارند.
2) اعتقاد به پس انداز دارند ولی لباس های گرون میخرند.
3) لباس های گرون میخرن، ولی هیچ وقت لباس مناسب ندارند.
4) هیچ وقت لباس مناسب ندارن، ولی همیشه لباس های زیبا می پوشند.
5) همیشه لباس های زیبا می پوشند، ولی هیچ وقت راضی نیستند.
6) هیچ وقت راضی نیستن، ولی انتظار دارند که آقایون ازشون تعریف کنند.
7) انتظار دارند که آقایون ازشون تعریف کنند، ولی وقتی که ازشون تعریف میشه، باور نمی کنند.

وفاداری یک زن زمانی معلوم می شود که مردش هیچ نداشته باشد و وفاداری یک مردم زمانی معلوم می شود که همه چیز داشته باشد.

روایت است که: اگر لقمان و ایوب با اینترنت ایران کار می کردند ایوب صبرشو از دست میداد و لقمان ادبشو.

در قرون وسطی کشیشان، بهشت را به مردم می فروختند و مردمان نادان هم با پرداخت پول، قسمتی از بهشت را از آن خودت می کردند. فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه بازدارد تا اینکه فکری به سرش زد. به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت: قیمت جهنم چقدره؟
کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!
مرد دانا گفت: بله جهنم.
کشیش بدون هیچ فکری گفت: سه سکه
مرد فوری مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید.
کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم.
مرد با خوشحالی آن را گرفت، از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد: این مردم، من تمام جهنم را خریدم و این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کسی را داخل جهنم راه نمی دهم!


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ساعت 19:54  توسط ارام جان | 
از الفبای زندگی چه می‌دانیم ؟

از اشتیاقی که برای رسیدن به نهایت آرزو‌ها داریم و بر اساس آن تلاش بی وقفه‌ای را در مسیر پر فراز و نشیب زندگی بکار می‌بندیم تا آن را دریابیم ؟

دانسته‌های خود را از الفبای زندگی بنویسیم تا به خاطرمان باشد که عمری را صرف چه می‌کنیم…

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر بازدارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزکیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

ذ: ذکر گویی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق درد ها

س: سخاوت برای گشایش کارها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شکست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداکاری برای قلب های دردمند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امیدها

م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک

ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یک رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:55  توسط ارام جان | 
نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم!
نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود و مرا آرام میکند!
آن عشقی که میگویند تو نیستی ، تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی!
...
از نگاه تو رسیدم به آسمانها ، آن برق چشمانت ستاره ای بود که هر شب به آن خیره میشدم!
باارزش تر از تو ، تو هستی که عشقت در قلبم غوغا به پا کرده !
قدم به قدم با تو ، لحظه به لحظه در فکر تو ، عطر داشتنت ، ماندن خاطره هایی که مرور کردن به آن در آینده ای نزدیک دلها را شاد میکند!
و رسیده ام به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته هایم ، و رسیده ام به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام است
پایانی ندارد زندگی ام با تو ، آغاز دوباره ایست فردا در کنار تو ، فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم ، آنگاه که با توام هیچ روزی را فراموش نمیکنم ، که همه آنها یکی از زیباترین روزهاست و شیرین ترین خاطره ها ، و گرم ترین لحظه ها !
سر میگذارم بر روی شانه های تو ، آرامش میگیرم از صدای تپشهای قلب تو ، دلم پرواز میکند در آسمان قلبت ، میشنوم صدای تپشهای قلبت ، اوج میگیرم تا محو شوم در آغوشت !
تا خودم را از خودت بدانم ، تا همیشه برایت بمانم ،چه لذتی دارد تا صبح در آغوش تو بخوابم!
تا ببینم زیباترین رویاها ، فردا که بیدار میشوم حقیقت میشود همه ی رویاها !
و اینجاست که عاشق خیالات با تو بودن میشوم ، و به عشق این خیالات دیوانه میشوم !
حالا من مجنونم و تو لیلای من ، همیشه میمانیم برای هم ، و میسازیم یک قصه ی عاشقانه دیگر با هم !
بر میگردیم به دیروزی که گذشت ، خاطره ی شیرین فردا بدجور به دل نشست !
و میدانیم زندگی مان عاشقانه خواهد گذشت ، هم دیروز و امروز و هم فرداهایی که خواهدرسید! 
         
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:0  توسط ارام جان | 
دقیقا یک سال قبل 25 مرداد 1391ساعت 6:30 عصر روز چهارشنبه

هر کدام از ما با هزاران ارزو در سر هزاران ترس در دل ولی با امیدی که ته دلمان بود سر سفره عقدی نشستیم که تا ان روز نمی دانستیم ان اتاق و ان سفره به ظاهر شیرین چه ترس ها و استرس های دارد ...هیچگاه ان روز را فراموش نمی کنم حتی روز های بعد از ان را هنوز به معنای واقعی دوستت نداشتم هنوز برایم سخت بود کسی کنارم قرار گرفته که قول داده تکیه گاهم باشد روزهایمان گذشت چشم برهم زدیم یک سال گذشت یک سالی که هر روز عاشق تر از قبل شدیم امید وار تر و با ارامش تر عاشق هم شدیم چون هم دیگر را شناختیم.

امروز 25 مرداد1392من و ابوذر یک سال ازعمرمان را باهم بودیم یک سال خدایی را با هم تجربه کردیم با هم خندیدیم با هم گریه کردیم ...با هم بودنمان بود حتی الان  ..حتی روز سالگردمان  حتی امروز هم برایمان روز امتحان  بود امتحان دوست داشتنمان امتحان من در برابر ابوذر ..

خدا در این یک سال مرا بزرگ کرد خانم کرد امتحانم کرد با چیز های که تا به حال تجربه نکرده بودم اما تنهایمان نگذاشت  ...من زندگیم عشقم ارامشم حتی خانه دار شدنم را مدیونش هستم پس صبورم در امتحان کردنش پس سعی میکنم نمره بالا بگیرم در امتحان کردنش ..

روز عقد از مادرم بانویم اجازه گرفتم روز جشن عقدم دعوت شده بودنو او هم هدیه ازدواجم را نه روز جشن بلکه روز تولدش به ما داد ...

همه این ها شده برایم خاطره این یک سال را که مرور میکنم لحظه لحظه اش شیرین بود به قول ابوذرم یک هفته را به عشق پنج شنبه ها سپری میکردیم به عشق اغوش گرمی که انتظارش را میکشیدیم..یک سال جایی نیست که نرفته باشیم گوشه گوشه این شهر برایمان خاطره شده  جای قدم هایمان همه جا هست ...

حتی امام رضا هم رفتیم  حتی او هم مارا طلبید ..

ابوذرم تکیه گاه امن ام حتی زمانی هم که خواب هستی ارامش در چهره ات موج می زند ..عشق ابدیم تا اخرین نفس زندگیم در کنارت هستم و هر روز بیشتر از قبل دوستت دارم ..

امروز فقط یک هدیه دارم و دلیل ان را من می دانم و خودت ..فقط در اینجا می توانم سالگرد یکی شدنمان را تبریک بگویم..

دوستت دارم  میمانم تا زمانی که هستی و در کنارت سالگردهای عاشقانه بیشتری را رقم خواهم زد

 ezdev اس ام اس تبریک سالگرد ازدواج

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۲ساعت 10:35  توسط ارام جان | 

آغوش را تو خواستی یا من؟

آرامش را؟؟؟؟؟.......... تو....یا.....من؟؟؟

نمیدانم فقط میدانم اینک در آرامشم

کاش این آغوش گرم ،پایان همه ی تلخیهایم باشد

باز هم من و تو

بازهم حسی میان منو تو

میان فاصله دو دست در آغوشی گرم ،من به تو پیوستم!!!!!

نه نه شاید تو به من پیوستی

این است که ما به هم پیوستیم..

کاش جدایی از این آغوش گرم ،مرگ رویاهایمان نباشد

کاش این آغوش گرم، رویای محض باشد رویای همیشکی

نه نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یک واقعیت

آغوشم تا ابد مال تو

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۲ساعت 10:4  توسط ارام جان | 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 19:17  توسط ارام جان |